رضا قليخان هدايت

1355

مجمع الفصحاء ( فارسي )

331 غضارى رازى اسمش ابو يزيد محمد از فضلا و فصحاى عراق و مداح بهاء الدوله ديلمى بود و سبب اين تخلص همانا آنكه پدرش كارخانهء كاسه‌گرى داشته كه وى بدين لقب رايت شهرت افراشته چه كه غضاره كاسه را گويند وى در كسب فضائل و كمالات كوشيده و بادهء علوم از كاسهء الفاظ نوشيده و در هنر مسلم آن عصر شد و تعداد كلمات به دو حصر وقتى مدحى به حضرت سلطان محمود برد و يك‌هزار دينار صلت يافت همانا غزلى هم در صفت حسن اياز معروض داشت به يك هزار تومان ديگر هم متنعم شد و تدريجا بصلهء مدايح مستغنى گرديد و در حضرت سلطان از نزديكان شد و بر همهء شعراى دربار دربار محمودى محسودى يافت بپايه‌يى رسيد كه ضرب‌المثل شعرا شد چنان كه ابو النجم احمد منوچهرى گفته است در مدح سلطان مسعود بن محمود كه بر من ز مدحت ارجو كان فرّ و جاه باشد * چون فر شاه ماضى بوده است با غضارى چندان مايهء غبطه و رشك شعراى آن عهد آمد كه امير عنصرى كه مقدم و مسلم آن شعرا بود با وى علانيه خصومت پيشه نمود قصيدهء لاميه كه در مدح سلطان و اظهار شكرگزارى از آن احسان گفته بود عنصرى گرفته اعتراضات باردهء غير وارده بر آن وارد آورد و آن را جوابى كرد و چون نسختى از آن اعتراضات بغضارى رسيد ديگرباره قصيدهء عنصرى را جواب سخت گفته به حضرت غزنين فرستاد و دو قصيدهء اول معروفست ولى قصيدهء ثالثه كم‌ياب و در تذكره‌ها ننگاشته‌اند لهذا انسب آنست كه هر سه درين محل نوشته شود بالاخره كار بجايى رسيد كه بعد از ملاقات و مباحثات ديوان او را گرفته و در حضور او به آب فروشست و بردريد و با وجود قرب سلطانى كسى را قدرت رعايت و حمايت او نبود لهذا شعرش باقى نماند الا بنادر و از آنچه ديده شد منتخبى قلمى مىگردد وفاتش در سنهء 426 بوده است . و من قصائده عليه الرّحمة اى بهار داد و دين آمد خجسته نوبهار * بوستان پادشاهى كرد همچون قندهار